پربیننده ترین

کد مطلب: 12828
تاریخ انتشار : 1396-05-15 10:36
اولین بار که برای خرید به مغازه سرکوچه رفتم دوستم را دیدم که سیگار می کشید و به من تعارف کرد، اون موقع دوم راهنمایی بودم، من هم دستش را رد نکردم آنرا در لابلای انگشتانم گذاشتم و چند پک زدم.

برای اولین تجربه احساس لذت بخشی در وجودم شکل گرفت، با اینکه دودش گلویم را آزرده کرد اما میل به تجربه دوباره آنرا داشتم بخاطر همین بدور از چشم خانواده پس از آن بعد از مدرسه از دست فروشی های خیابان سیگار می خریدم و می کشیدم.
سه برادر و سه خواهر هستیم و به عنوان پسر دوم خانواده نه پدرم سیگاری بود و نه هیچ کدام از اعضای خانواده ام ولی با همین چند نخ سیگار مصرفم کم کم بالا رفت بطوریکه تمام پول جیبی مدرسه ام را صرف خرید سیگار می کردم تا جاییکه روزی یک پاکت می کشیدم.
اینها را پیمان 31 ساله می گوید، ساکن یکی از شهرهای ایلام که روزهای ابتدای نوجوانی اش با دودهای سیگاری مکرر شد که شاید روزگار بعد از گرفتن سیگار بر لبهایش را هرگز چنین تیره و تار نمی دید.
او ادامه می دهد: پدرم ماشین سنگین داشت و من هم علاقه ای به درس خواندن نداشتم با وجود اینکه پدرم خیلی سعی کرد مرا به ادامه درس ترغیب کند ولی به اصرار خودم و بر خلاف میل پدر به عنوان شاگرد با او مشغول بکار شدم و به شهرهای مختلف با او مسافرت می رفتم. 
بیرون آمدن از مدرسه برایم بسیار خوشحال کننده بود و احساس آزادی داشتم، سیگار را همچنان که حدود شش سالی گذشته بود مصرف می کردم تا اینکه پدرم ناتوان شد و من بتنهایی روی ماشینش کار می کردم و بازهم با تعارف یکی از دوستانی که در یکی از شهرها با او آشنا شده بودم مشروب خوردن را شروع کردم.
خانواده ام در منطقه ای که زندگی می کردیم اسم و رسمی داشتند و پدر بزرگم کدخدای منطقه بود، دور از خانواده و چشمان پر صلابت پدر مصرف سیگار و.... را روز به روز بیشتر می کرد، اینقدر در مصرف غرق شده بودم که قیافه رنجور پدر و آبروی خانوادگی ام با پک های سیگار و قطره های مشروبات لعنتی فراموش می شد.
پیمان به روزهایی فکر می کند که با یک تعارف دوستانه و از روی غرور جوانی نتوانست کلمه نه را به دوستش بگوید، لذتی که او احساس کرد سرانجامش نفرتی بود که او را در باتلاقی از دود و آینده ای سیاه با خود کشید.
او ادامه می دهد: در تمام ایام زندگی همیشه بفکر احساس تفریح و لذت بردن بودم و بخاطر همین از همان ابتدا لذتی را که با کشیدن سیگار تجربه کردم علاقه ام را برای تداومش بیشتر کرد و این حس در وجودم روز به روز تقویت می شد بطوری که در حالت عادی نمی توانستم بدون مشروب زندگی کنم تا اینکه باز هم بعد از شش ماه به تعارف یکی از دوستانم برای اولین بار تریاک را تجربه کردم.
پیمان ادامه می دهد: کم کم مشروب را کنار گذاشتم و عالم نشئگی تریاک را دوست داشتم، باورم نمیشد که با چند پک گرفتن به تریاک معتاد شود.
پیمان با بغضی در گلو و چشمانی که موزاییک های زمین را برانداز می کند برای لحظاتی بفکر فرو می رود، شاید به صورت معصوم نوجوانی اش فکر می کند که با سهل انگاری و ندانم کاری آنرا به قیافه ای تابلو تبدیل کرد که دیگر کسی اورا به عنوان فرد عادی قبول نداشت و قیافه اش با لبهایی سیاه و صورتی وا رفته که نشان دهنده اعتیاد بود برای همه تابلو یی از یک بلاای خانمان سوز شده بود.
او می گوید: اعتیادم شدید شده بود چون مصرف تریاک برایم سخت بود آنرا میخوردم ولی همین کار اعتیادم را بیشتر و بیشتر می کردتا اینکه بازهم به پیشنهاد یکی از دوستان مصرف شیشه و بعد از آن کراک را آغاز کردم.
او گفت: تمام درآمدی که از راه کار کردن بدست می آوردم صرف خرید موادی میشد که آنرا دود می کردم، اشکهای مادرم و قامت پدرم را که از داغ اعتیاد من هر روز خمیده تر میشد را هیچگاه فراموش نمیکنم هرکاری کردند که مانع اعتیادم شوند ولی فایده ای نداشت چون من به هیچوجه این مساله را قبول نداشتم که فردی معتاد هستم.
مصرفم با مواد اینقد بالا رفته بود که دیگر موقع راه رفتن تعادل لازم را نداشتم، بخاطر مصرف کراک اندامم نحیف شده بود، پاهایم تاول زده بود، نای راه رفتن نداشتم، 28ساله بودم ولی آنقدر قیافه ام تغییر کرده بود که سنم را بیشتر از جوانی در این سن نشان می داد و بخاطر همین قیافه ظاهری خودم را از اقوام دور نگه می داشتم.
آخرین روزهای فصل زمستان سال 90 بود با کمک تعدادی از دوستان دوره کودکی ام که تحصیکرده شده بودند و همچنین اصرارهای خانواده بویژه پدر و مادرم مرا به یکی از کمپهای ترک اعتیاد بهزیستی بردند.
احساس لذت مصرفی که در ابتدا بعد از مصرف مواد داشتم به وضعیتی کلافه کننده و رنج و عذاب برایم تبدیل شده بود بطوریکه به فردی عصبی و کم طاقت تبدیل شده بودم که با کوچکترین مساله ای در کمترین زمان ممکن عصبی و دعوا براه می انداختم.
از رفتن به کمپ و کشیدن درد خماری وحشت داشتم، مدت اقامت در کمپ برای هر فرد معتاد 21روز است ولی به علت مصرف بیش از حد مواد و اعتیاد شدیدی که داشتم سه دوره 21روزه در آنجا بودم، روزهای سختی را گذراندم ولی چون از وضعیتی که داشتم ناراحت و از پنهانی کشیدن مواد و اشتباهات گذشته خسته شده بودم تحمل کردم و سرانجام اوایل سال 91 بعد از بیرون آمدن از کمپ بصورت کامل از اعتیاد پاک شدم.
بعد از بیرون آمدن از کمپ احساس تولدی دوباره داشتم، بطوریکه میخاستم زندگی را از نو شروع کنم و همه خطاهای گذشته و ظلم هایی را که به خود و خانواده ام وارد کرده بودم را جبران کنم و با توکل به خدا موفق شدم.
دیگر به سراغ مواد و دوستان قدیمی نرفتم، با دوستان خوبی که داشتم معاشرت میکردم و به پیمان واقعی که بهترین روزهای زندگیش را زیر نقاب دودها و رویاهای خشکیده پنهان کرده بود ولی امروز سربلند از این تجربه تلخ بیرون آمده بود تبدیل و با تولدی دوباره به زندگی سلام کردم.
زندگی جدیدی را شروع کردم، کم کم با کمک دوستان به باشگاه رفتم ورزش را شروع و تا اکنون ادامه دادم بطوریکه بعد از برگشت از سر کار با وجود خستگی ولی باشگاه را ترک نکرده ام.
وی گفت: کشیدن مواد و اعتیادبه آن با اندکی غفلت آغاز می شود و افتادن در این دام بسیار آسان است ولی ترک آن برای فرد معتاد چون وابستگی شدید می آورد مقداری سخت است و اکنون با گذشت پنج سال به عنوان فردی بهبود یافته بسیار از تصمیمم خوشحالم و دیگر هیچگاه سراغ مواد نمی روم.
پیمان از نگاه های مردم بعد از ترک نسبت به خود می گوید که تغییر کرد، از اطمینان خاطر مادر که با افتخار در کنارش راه می رود، از نگاه های پر صلابت و توام با رضایت پدر و دوستانی که چراغ روشن زندگیش شدند می گوید و ابراز رضایت می کند.
او تنها یک جمله به افراد معتادی می گوید که از روند ترک هراس دارند: توکل به خدا در کنار داشتن همتی راسخ یک بیمار معتاد را از منجلاب بیرون خواهد کشید.
روزهای موفقیت پیمان در حال گذر هستند و او با همان توکل بر خدا و توان راسخ، خود را برای آغاز زندگی مشترک آماده می کند، زندگی که می خواهد آنرا با تکیه بر تجربه گذشته شکوفا، پربار و پرتلاش تشکیل و حفظ کند.
شمار افرادی چون پیمان که در پایان راهی که به قول خودش کارش به 'تیر و تخته ' رسیده بود روز به روز زیادتر می شود که سرخورده از روش های غیر مجازی که توسط سودجویان ارائه می شود برای ترک اعتیاد و اعاده سلامت به مراکز تحت پوشش بهزیستی استان مراجعه و جشن روزهای بازگشت به زندگی را در قالب پیام امید به خود و کسانش هدیه می دهد.

** فعالیت 11 مرکز اقامتی میان مدت ترک اعتیاد در استان ایلام 
کارشناس مسئول دفتر اعتیاد اداره کل بهزیستی استان ایلام در گفت و گو با خبرنگار ایرنا اظهار کرد: اکنون 11 مرکز اقامتی میان مدت غیر دولتی ترک اعتیاد زیر نظر بهزیستی در شهرستان های مختلف این استان دایر است که به صورت غیر دارویی برای بهبود افراد مصرف کننده مواد مخدر فعالیت دارند.
حجت اندوزی با بیان اینکه تمامی این مراکز غیر دولتی و با نظارت بهزیستی فعالیت دارند، افزود: هزینه درمان ترک اعتیاد برای 45 تا 60 روز اقامت در این مراکز چهار میلیون ریال است که بهزیستی به مصرف کنندگان مواد مخدر نیازمند که مددجوی بهزیستی یا کمیته امداد باشند بین یک میلیون و 500 هزار ریال تا دو میلیون ریال در قالب یارانه درمان، پرداخت می کند.
وی اضافه کرد: در یکسال گذشته در مجموع 2 هزار نفر مصرف کننده مواد مخدر به این مراکز برای ترک مراجعه کردند که به افراد نیازمند بیش از 510 میلیون ریال یارانه پرداخت شده است.
به گفته وی، از مجموع مراکز اقامتی میان مدت ترک اعتیاد غیر دولتی که با نظارت بهزیستی در استان ایلام فعالیت دارند پنج مرکز در ایلام و مابقی در دیگر شهرستان ها فعال هستند.
وی از راه اندازی سه مرکز جدید اقامتی میان مدت ترک اعتیاد در آینده نزدیک در شهرستان های سیروان، چرداول و ایوان خبر داد.
اندوزی اشتغال بهبود یافتگان را از برنامه های بهزیستی برای جلوگیری از بازگشت دوباره آنها به دامن اعتیاد اعلام کرد و گفت: سال گذشته به 128 نفر از بهبود یافتگان بیش از 10 میلیارد ریال تسهیلات اشتغال پرداخت شد.
کارشناس مسئول دفتر اعتیاد اداره کل بهزیستی استان ایلام همچنین از اجرای طرح اجتماع محور پیشگیری از اعتیاد در 40 محله شهری و روستایی این استان با پوشش 157 هزار نفری در یکسال گذشته خبر داد.
اگرچه استان 580 هزار نفری ایلام در ردیف پنج استان نسبتا پاک کشور از حیث شیوع مواد مخدر قرار دارد با این وجود شیب تند رواج این بلیه موجب نگرانی خانواده ها شده اسیت. 

انتهای پیام/

 

منبع: ایرنا

ارسال نظر

نظرشما

آخرین عناوین